خانه روانشناسی و مشاوره وابستگی همسر به خانواده و بی توجهی به زندگی شخصی خود وپاسخ مشاور در رابطه بااین مورد

وابستگی همسر به خانواده و بی توجهی به زندگی شخصی خود وپاسخ مشاور در رابطه بااین مورد

0

وابستگی همسر به خانواده مشکل من هست. آقایی هستم ۳۴ساله و مدت ۹سال هست که ازدواج کردم و یک دختر ۶ساله دارم.
جناب مشاور، خانم بنده وابستگیش به خانوادش زیاده ، دوست داره همیشه پیش خانوادش باشه تا زندگیش، خانوادش هر جا قدم برمیدارند اینم باهاشون میره. چه مهمونی ، چه خرید ، چ عزا ، چ عروسی… من یه ماشین در اختیار این زندگی گذاشتم . خانواده ایشون خانم بنده رو تاکسی تلفنی کردند هر روز یکیشون زنگ میزنه بیا ما رو ببر جایی ، منم رو این مورد حساس هستم.

هر چی بهش میگم وابستگی به خانواده رو ول کن، بچسب به زندگیت و به بچت و شوهرت اهمیت نمیده ، بهش میگم فقط برو خانوادتو هفته ای یه بار ببین و بیا اون دوست داره همراه اونا همه جا بره ، بخاطر این وابستگیش یه بار هم نزدیک بود کار ما به جدایی بکشه. خلاصه اونا دوست دارند همیشه بگردند و ….
اما من دوست ندارم خانومم مثل اونا باشه و مشکل وابستگی به خانواده داشته باشه.


خلاصه خانواده ای هستند کمتر به زندگی اهمیت میدن ، بیشتر بیرون و رفت و امد و دورهمی دوست دارند .منم مخالف وابستگی به خانواده هستم از زیادی این موضوع… بهش میگم اینجوری که نمیشه زندگیتو رها کنی فقط بخوای همش این ور و اونور باشی ولی اهمیت نمیده.
من ازدواج کردم که پیشرفت و رشد کنم نه اینکه خانمم هر روز تو خونه نباشه و یا به بچه و زندگیش نرسه. ممنون میشم راهنماییم کنین.

سخن مشاور:

وقتی که انسان ازدواج میکنه ، دیگه باید بپذیره که وارد یک محیط جدید با شرایط جدید شده و سعی کنه یه مقدار تغییرات در خودش به وجود بیاره و خودشو با محیط جدید وفق بده و زن و شوهر پیش از هر چیزی باید هدفشون راضی نگه داشتن همدیگه باشه ، چون یک زندگی مشترک رو با همدیگه شروع کردند و به عنوان همسر و یار و غمخوار و مونس همدیگر باید در کنار هم به زندگیشون ادامه بدهند.


مسلَم هست که نباید پدر و مادر و خانواده های خودشون رو از یاد ببرند و همچنان بهشون سرکشی کنند و معاشرت داشته باشند و احترام اونها رو حفظ کنند اما هر چیزی باید در حد تعادل خودش حفظ بشه. الان خانم شما باید ابتدا نسبت به شوهر و بچه و زندگی خودش مسعولیت و پایبندی نشون بده , بعد نسبت به خانواده پدری…
زیرا که این زندگی متعلق به خودش هست و در هر صورت ابتدا چیزی که بیشتر مربوط به خودش میشه رو باید در نظر بگیره.


پدر و مادر ریشه انسان هستند و احترامشون واجب هست و تا جایی که ممکن هست نباید فرزندان باعث دل شکستی اونها بشوند، اما رسم طبیعت این هست که انسان وقتی به سن بلوغ میرسد ، دیگه به نحوی از پدر و مادر جدا میشود و معمولا طبق یک قرار داد اجتمایی به نام ازدواج ، با یک نفر از جنس مخالف وارد یک زندگی مشترک میشه که در کنار هم به رشد و تعالی یکدیگر کمک کنند و با کمک همدیگه یک زندگی زیبا برای خودشون بسازند و کم کم صاحب فرزند بشوند و این زندگی رو توسعه بدهند.

پاسخ مشاور دراین مورد:

اما دوست عزیز ، شاید لازم باشه شما هم اینقدر حساسیت به خرج ندهید ، البته حرف شما هم تا حدود زیادی “منطقی” هست و بهتون حق میدم که با این وضع ، نگران زندگیتون باشی ولی سعی کن از راه درست تر وارد بشی و خدای نکرده طوری رفتار نکنی که ایشون فکر کنه که به خودش و خانوادش بی احترامی میکنی!! باهاش بیشتر حرف بزن و گفتگوهای منطقی و احترام آمیز داشته باش و سعی کن به شکل درست قانعش کنی که کارش اشتباه هست.

حالا بعضی وقتها هم از ماشین و خودرو شما استفاده بشه که خانواده همسرت رو جابه جا کنی باز جای دوری نمیره ، وقتی که به خانواده ایشون احترام بذاری ، در حقیقت به همسر خودت احترام گذاشتی و احترام گذاشتن به همسر و شریک زندگی هم احترام به خودت محسوب میشه , چون شما دیگه یک زندگی اشتراکی دارید و در واقع تبدیل به ما شده اید.

راهکاردرمورد وابستگی به خانواده:

اگر از راه احترام وارد بشی و طوری رفتار کنی که ایشون حس کنه که براش ارزش و احترام قایل هستی ، مطمعنا بیشتر به حرف شما گوش میده و سعی میکنه واقعیتها رو بپذیره.
بهتره که در ایشون حساسیت به وجود نیاری و نظر خودتو به زور و اجبار بهش تحمیل نکنی…
البته بعضی وقتها هم رک بودن و قاطعیت شاید به عنوان یک تلنگر لازم باشد ولی در هر صورت تا جایی که ممکن هست بهتره که احترامات حفظ بشه و با دلیل و منطق و بیان زیبا ، همدیگر رو قانع کنید.


شما دشمن همدیگه نیستید ، یار و غمخوار همدیگر هستید ، زندگیتون مال همدیگه هست ، من و تویی وجود نداره ، شما دو نفر ما هستید ، برای پیشرفت این زندگی تلاش کنید و رضایت و خرسندی همدیگر رو به دست بیارید و لبخند روی لبهای همدیگه بکارید و موجب شادی و خوشحالی و آرامش همدیگه باشید.


قضیه شما هم به لطف خدا که حل میشه ، یه مقدار دیدگاههای شما متفاوت هست ، ایشون از یک خانواده ای هست که همش میخواد گردش و تفریح و این ور و اون ور باشه و یک حس وابستگی تقریبا شدید به پدر و مادر و خانوادش داره و شما معتقدید که هر کسی بیشتر به زندگی خودش بچسبه و دید و بازدیدها و این طرف و اون طرف رفتنها کمتر باشه و حد و حدود رعایت بشه.

نتیجه:

دیگه خانم شما به دلایلی که مطرح شد ، باید سعی کنه وابستگیشو کم کنه و شما هم کمکش کنید اما انتظار نداشته باشید که این جریان سریع و فوری رخ بده ، یک مقدار زمان لازم هست و باید آرام آرام و قدم به قدم این اتفاق بیفته و وابستگیش کمتر بشه و خودش به این نتیجه برسه که با این شرایط کنار بیاد.


فکر میکنم شما هم باید قدمهایی به سمت ایشون بردارید و چندان خشک برخورد نکنید ، بالاخره زندگی هم نیاز به تنوع و دید و بازدید داره ، امیدوارم که هر دوتاتون به یک حد تعادل برسید و همدیگر رو بفهمید و درک کنید.
به همدیگه برای تغییر و تحول فرصت بدید و چندان تحمیل کننده نباشید و شرایطی رو فراهم کنید که طرف مقابل مسایل براش جا بیفته و به یک تحلیل و نتیجه گیری درست دست پیدا کنه.
براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم🌹🌸

سایرمطالب پیشنهادی:

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در روانشناسی و مشاوره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

فرم دادن خامه | آموزش فرم دادن خامه

روش اول: فرم دادن خامه با استفاده از خامه شیرین قنادی این روش، آسونترین راه فرم دادن خامه …